به نام ایزد منان






دین یا آنچیزی که به نام دین در اجتماع رواج یافته، تاثیرات مثبت و منفی‌ از خود به جا میگذارد. نگاهی‌ کوتاه به این مهم





چون ندیدند حقیقت (...) ره افسانه زدند




 در دنیایی که مسلمان نمایان، تکبیر گویان بدترین جنایات را مرتکب می شوند، یک سوال اصلی برای جهانیان بوجود آمده: چه تئوری یا طرز فکری (که ریشه اش را این موجودات در اسلام پیدا کرده اند) اینقدر قدرتمند است که آنها را وادار به این نوع جرایم غیر قابل بخشش می کند؟ دین هدفمندی که در پیرامون "میزان" و چهار چوب حق با بخشش شروع شده، با متانت اوج گرفته و با عدالت اتمام عمر دنیوی را می جوید؟ پاسخ مشخص است که موتور حرکت این موجودات، معجونیست از حرکتهای هدایت شده سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و دینی که نگاه ما در این بحث تنها به قسمت روانشناسی اجتماعی، فلسفی، دینی این مسأله خواهد بودو اینکه جامعه ما چه راه حلی برای این چالشها خواهد داشت





انحراف



اول از همه باید گفت که انحراف هیچ ربطی به مذهب خاصی ندارد و در همه مذاهب امروزی دیده می شود. انحرافی که خاورمیانه را به خون کشیده است، سرچشمه در دیدگاهی منحرف – چه سنی و چه شیعه ومذهبها و مکاتب دیگر حتی دراویش که مکتبشان مکتب صلح است – دارد. فرق دیدگاه اهل سنت و اهل شیعه، فرق دیدگاه عقاب و دیدگاه پروانه است. عقاب همه چیز را از بالا می بیند و از بالا همه موجودات روی زمین کوچک هستند. اهل سنت از بالا و دیدگاه الله، انسانها را هم اندازه و کوچک می بیند. اهل سنت هم حق دارد و هم حق ندارد، هم از دیدگاه الله، انسانها کوچک هستند و هم از دیدگاه شیطان رجیم که دوست دارد انسانها را کوچکتر از آن که هستند، ببیند. این دیدگاه خطرش از جایی شروع می شود که انسان را تا جایی کوچک می بیند که حق انتخاب را سرابی بیش نمی بیند. چیزی که شیعیان منحرف هم به آن می رسند، امّا از دری دیگر. یعنی داعشی که بچه بی گناهی را اعدام می کند، می گوید که همه چیز دست الله است و اگر او میخواست هیچ وقت من قادر به انجام این جنایت نبودم. شیعه از انحراف دیگری به این نقطه می رسد که اگر بی گناهی را بکشد، مهم نیست زیرا که آن بی گناه با این کار به شهادت می رسد. هر دو فرقه معنا و کاربرد زندگانی‌ و وجود اختیار شخصی‌ از زاویه و دیدگاه انسانی‌ را ردّ میکنند. (از دیدگاه و زاویه الهی بیشک همینطور است ولی‌ این دیدگاه الهی از اوست و برای اوست. دلیلی‌ نیست که انسان با این بهانه دست به جنایت در این دنیا با وجود فانی بودنش بزند.)

منحرفین اندرون مذهب شیعه با دیدگاهی از پایین، انسان ها را بطوری بزرگ می بیند که بعضی ها حتی از دیدگاه آنها به جایگاه الله می رسند. هر دو مفهوم این جمله قرآنی را که می فرماید ما بعضی از شما را به بعضی دیگر برتری دادیم، را نفسانی و شیطانی تعبیر می کنند که متأسفانه باعث کفر، نفاق، شرک و جرایم دیگر می شود. هر دو با رد کردن وجود اختیار انسان، چیزی که بر آن در قرآن کریم بارها تاکید شده است و حتی ذات مقدس الهی از مخلوقش خواسته که دعا کند و با این حرکت حتی تأثیر گذاری بر قسمت خویش کند را رد می کنند و با این کار مسئولیت را نیز از زمین به آسمان می فرستند. بنده برای اینکه به اصلاح جامعه خودمان بپردازیم، انحراف شیعه را زیر ذره بین بردم. چطور فرد شیعه ای که در بعضی موارد انسان را آنقدر بزرگ می بیند، به جایی می رسد که هر نوع مسئولیت و اراده را از انسان گرفته و مانند جانور بی عقل و سود و فایده ای، آن را معرفی می کند؟





سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد
 


خودکامی معنوی




وجود حقیقتی به نام «مرگ»، حق موجودیت انسان را زیر سوال می برد. از آنجایی که انسان در مقابل ابر قدرتی با نام «نیستی» کاملاً ناتوان است، مکانیزم های روحی روانی دفاعی در برابر ترس طبیعی و بنیادی در ذهنیت خود ایجاد می کند، تا روحیه اش کمترین ضربه ممکن را از این ترس بخورد. به عنوان مثال سعی می کند این حقیقت وحشتناک را فراموش کرده یا حداقل به آن فکر نکرده و کنار گذارد.

انسانها و گروهها برخوردهای متفاوتی با این ترس بنیادی دارند. برای ایجاد یک حقیقت موازی یا خیالی انسان از ابزارها و ستون های مختلف استفاده می کند. مکتب افراطیون اسلامگرا زندگی مریدان را بر اساس چگونگی مردن آنها تنظیم کرده و آنها را هر لحظه به پیشواز مرگ میبردو اینطور این ترس بنیادی را از ذهنیاتشان تا حدی دور میکند.

فرهنگ غرب یا مکتب فردیت با فردگرائی افراطی با رویای به حداکثر رساندن منیت با خودکامی سعی بر افزودن ارزش از چشم انداز فردی دارد و این مهم ابزارهای بچگانه مانند قیاس و رقابت با اشخاص دیگر جامعه اتفاق می افتد. باور بسیاری از انسان ها آنها را به سویی هدایت می کند تا به هر کاری برای بدست آوردن عزت و احترام اجتماعی دست بزنند. احترام یعنی افراد دیگر جامعه برایشان جایی باز کرده و برای شخص مورد نظر حق و حقوق بالاتری از خود، حتی اگر در ظاهر هم که شده، قائل می شوند. هر چقدر حقوق اجتماعی اشخاص بالاتر رود، دنیای خیالی آنها که در ضمیر ناخودآگاه شان، معادله ای را حک کرده است که در آن چیزهای با ارزش از بین رفتنی نیستند. یعنی قدرت نسبی در دنیای خیالی که از ترس به آنجا پناه برده اند، رنگ یک قدرت مطلق را به خود می گیرد تا به روحیه این افراد بیش از حد ضربه وارد نشود. بهترین مقلدان این مکتب در ایران امروز ما در طرفداران عمل های زیبائی ویا زد و خوردها در رقابتهای ورزشی یافته میشوند





دام سخت است مگر یار شود لطف خدا
ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم



وحدت وجود - کمرنگ شدن کنش و واکنش های دنیوی




  بزرگترین قهرمان این مکتب شاید حلاج باشد. امّا قشنگترین توضیح این موتور تفکر را از دیدگاه اینجانب، آقای عطّار نیشابوری با داستان ۳۰ مرغی که در پی سیمرغ بودند و در نهایت فهمیدند که آن سیمرغ خودشان هستند، نشان داده است. مولانا این مهم را پروانه وار تشریح کرده و می فرماید: هفت شهر عشق را عطار گشت، ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم! این مکتب می گوید که ما همه، چه انسان چه شیطان، چه سنگ و چه باد، نور و تاریکی همه جزیی از ذات مقدس الهی هستیم که در این دنیای مادی از کمال های مختلف بهره گرفته‌ایم. و چون از او هستیم و به پیش او باز می گردیم، جهنمی یا وجود ندارد و اگر هم داشته باشد ابدی نیست. مطلبی که در تضاد کامل با خبرهای قرآنی می باشد.

این فرهنگ و تعارض فکر متأسفانه در میهن ما رایج است. فرقی‌ هم ندارد که شیعه باشید، سنّی، ارمنی، زرتشت یا لامذهب و بی‌ دین. طرفداران مکتب وحدت وجود در نتیجه خودشان را جزیی مستقیم از ذات اقدس او می‌دانند که اگر با ریاضت یا تکنیک های دیگر و حتّی فنون هندوایست ها و بت پرستان روحشان را از ماده دور کنند، به ذات اقدس او خواهند رسید و حتی در او منحل خواهند شد. (فنای فی الله) غافل از اینکه رنگ سیاه هم از همان رنگ سفید زاییده شده و به سادگی قدرت تغییر ظاهر و فریب روح این ساده اندیشان را خواهد داشت!این تصور که خداوند تعالی مراتب مختلفی‌ دارد و شیطان رجیم هم جزوی از اوست، درد سر‌های عظیمی‌ برای جامعه ما به وجود آورده است. یکی‌ امام حسین عزیزمان را که در مقابل ظلم و تکبر برخاست، ارباب خوانده و قلاده به حلقش بسته و تا کربلا میرود. ملّای دیگری که خدمتگزار صهیونیست جهانی‌ است و در این راه ملت ایران را خار و ذلیل می‌خواهد از بالای منبر مردم کم شعور اما ساده را به این بهانه برده و بنده شریک الله خطاب می‌کند. و جالب اینکه با این کار نشان میدهند که حتی نهج البلاغه را هم نمیشناسند، چون پدر گرامی‌ مسلمین نوع ضعیفتر چاپلوسی را هم حتی قدغن کرده، چه بسی‌ چاپلوسی وحشتناک مشرکینی که میخواهند شیعه را منحرفتر از همین هم که تا بحال کرده اند، کنند! از طرف دیگر عدّه‌ای از این همه خرافات زده ، از در دیگری رو به خرافات دیگری می‌آورند. کنجکاوی آنها را به دنبال حقیقت می برند تا دریابند که آیا بعد از نیستی دنیوی، دنیای دیگری هم هست و اگر بله آیا تجربه ابعاد دیگری در دنیای سه بعدی امکان پذیر هست یا خیر. از دیدگاه جامعه شناسی‌ این روحیه نقطه مثبتش این است که درگیر رقابت ها در دنیای سه بعدی برای ایجاد حس ارزش برای خود نمی شوند. آنها این ایجاد ارزش را، آگاه یا ناآگاه، در تجربیات معنوی می جویند و گرایش و انگیزه قوی در نسبی بینی حقیقت در خود دارند. یعنی هر چقدر حقیقت نسبی تر، قدرت و ارزش خویشتن بیشتر. قدرت مطلقی که" بودنش" مانع نگاه خودکامی معنوی می شود، غیرمستقیم انکار میشود. از این همه خرافات موجود در جامعه از دین برگشته اند ، اما با همین تصویر پشت ذهن رو به هزار نوع مختلف ٔبت پرستی‌، چه نوع بودیسمش چه شمنش رو آورده و از قدرتهای فرابعدی به عنوان مسکّن آرام‌بخش استفاده میکنند. مانند ٔبت پرستان قدیم دل‌ به دروغ خوش کرده و فراموش کردند که زمانی‌ که چه طور وقتی‌ که خداوند رحمان لازم دانست که نشانی‌ برای ابدیّت به دست بنده اش به زمین بنشاند، حضرت ابراهیم همان بتها را شکست و نیروهای پشت آن‌ را با قدرت حق و گل برتر انسانی‌ خاموش کرد




     
  در دایره مینا ما نقطه تسلیمیم



وحدت شهود




اجازه دهید از در دیگری وارد شویم: انگشت شست انسان در تناسب کامل با کارهایی که باید برای زنده ماندن انجام بدهد، است. اگر این شست نباشد، انسان حتی دکمه پیراهن خود را هم نمی تواند ببندد. اعضای دیگر بدن نیز همینطور هستند. پس طرح بدن انسان بر اساس تناسب کامل با محیط و عملیات مورد نظر در کنش و واکنش با این محیط ریخته شده است. روح انسان هم همانند جسم نسبی است و مطلق نیست. اگر که مطلق بود، نیازی به تحوّل این روح با تجربیات خوب و بد در این محیط زیست دنیوی نبود. امّا ذات مقدس او مطلق است. چرا که ذات اقدسی که آفرینش ابعاد (جهانیان) از اوست، می بایست فرا بعدی باشد، چون وجود او درون ابعاد موجود نشانی از وجود ابعاد بدون دخالت او دارد، و این نشان از آفریننده دیگری که این ابعاد را بوجود آورده است دارد. پس ذات اقدس او دور از روابط نسبی مخلوقات و در نتیجه کاملا مطلق است و این همان چیزیست که در قرآن مجید در آشنایی ذات اقدس او آمده است: ولم يكن له كفوا أحد

از دیدگاه اینجانب مخلوقات از اساس و بنا با وجود الله فاصله دارند. اگر صاف از جوهر مقدس الهی بودیم، نه می توانستیم وارد جهنم شویم، نه نیاز به درس دنیوی برای پیشرفت روح، شکلگیری خصلت و یا اصل وجودمان بود و نه قادروصلت به کثیفی جرم و گناه بودیم چون ذات اقدس او پاک و سبحان است. پس روحمان از" پرتو" ذات الهیست. پرتو، دوری و نزدیکی پذیر و قابل تحول است.

"خدا نور آسمانها و زمین است؛ مَثَل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى، و آن چراغ در شیشهاى است، آن شیشه گویى ستاره ای درخشان است كه از درخت خجسته زیتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مىشود، نزدیك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسیده باشد روشنى بخشد؛ روشنى است بر روى روشنى؛ خدا هر كه را بخواهد با نور خویش هدایت مىكند، و این مَثَل ها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چیزى داناست."

مادر همه رنگ ها، رنگ سفید است. اگر الماسی را در مقابل نور سفید قرار دهید، همه نوع رنگی خواهید دید. اگر مثلاً ما رنگ سبز باشیم و شیطان سیاه، مقسوم علیه هر دو ما الماس - یابهتر بگوئیم ماده است. اشتباه طرفداران وحدت وجود از دیدگاه اینجانب این بوده که ذات اقدس الهی را نور سپید پنداشته و نه منبع آن نوررا . در صورتی که در خود سوره نور که نشان به حداقل بیرون بودن این گوهر از بعد مکان داده شده منبعی ابدی است. این الماس از دیدگاه بنده همان ابعادی هستند که پیرامون زندگی‌ ما در سه بعدی و مخلوقات دیگر در ابعاد دیگر را مرزگذاری میکنند.( طرفداران وحدت وجود با درک شخصی‌ از لا اله الا الله این مرز‌ها را هم جزوی از الله تعالی میدانند. انگار که خداوند متعال قادر به خلقت چیزی نیست که از وجود مبارک خود او نباشد! اینجاست که حدیثی درک میشود که در آن شیطان رجیم از آدم می‌خواهد شعار لا اله الا الله سر دهد ولی‌ آدم نمی‌پذیرد چون با وجود حقانیت این مهم ، چون خواست شیطان رجیم است، تله ای پشت این درخواست حدس میزند.) روح ما با در هم شدن جسم دنیوی کنش و واکنش های نسبی و تولید چالشها و اندیشه های پیچیده تر از سیاه و سفید یا خوب و بد به دنبال دارد. پس پرتو الله نسبت پذیر است و روح ما هم نسبی و همینطور ذات و ذهنیت و پرورش و تحول شخصیت و خصلت هایمان و همینطور انتقال جوانب خصلتی به نسل ها و پدیده های بعدی. از دیدگاه این مکتب رنگها یا خصلتها "هستند" چون شاهدند. این فراتر از فلسفه دکارت است که میگوید می اندیشم پس هستم، هستم چون فكر می كنم، فكر می كنم چون شك می كنم. از دیدگاه ایشان و طرفدارانشان این درست است چون اگر آیات الهی را نبینیم, شک میکنیم. اگر نظم جهان هستی را نبینیم, شک میکنیم. اگر وزن "میزان" را درک نکنیم, شک میکنیم. دیدگاه مکتب وحدت شهود فراتر از این است. ذهنیت, بار و انبار ذاتی و خصلت هر انسانی در طول عمرش به او از طریق مشاهداتش شناخت, درک و حتی در مواردی معرفت میبخشد. معرفت هم به فرد معنا میبخشد و میتواند ترسهای بنیادی انسان را از بین ببرد. فیلسوفان غرب نفهمیدند که تقویت فرد گرائیشان در بهترین وضع میتواند فقط مسکنی باشد و نه دوای درد. پس جای تعجب نیست که نیچه از حافظ میپرسد:"چرا تو را شراب؟"




 
  ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟

برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این؟



عواقبی که از نهضت وحدت وجود به جامعه ایرانی‌ نفوذ کرده اند، در خوشبینانه‌ترین حالت فقط حس درک حقیقت از چشم انداز جمعی‌ را برای ایرانیان به ارمغان آورده است. گروهبندیهای ذهنی‌ حاصل از آن جامعه مان را کاملا بیمار و منحرف کرده است. عدّه‌ای در مقسوم علیه با نام شک گروه میشوند، عدّه‌ای با مقسوم علیه شرک، عدّه‌ای با افسردگی ، عدّه‌ای با ماده گرایی و غیره

اما چیزی که همه این گروه‌ها با هم مشابه دارند این است که وصل به -آگاهانه یا ناخودآگاه- چیزهایی‌ غیر از خداود متعال هستند. این مهم را با مثالی از خود ما شیعیان بیان می‌کنم. توسل چیزیست که از دیدگاه بنده به عنوان درخواست دعا‌ آمده است. خداوند تعالی فرموده

سوره فرقان ۷۷: اى رسول من بگو اگر به سوى خدا متوجه نشوید و دعا نکنید پروردگارم به شما اعتنا نخواهد کرد

پس بنده باید دعا‌ کنم و میتوانم از شما التماس دعا‌ داشته باشم. بارها هم تاکید بر نماز و دعای دسته جمعی‌ شده. و اما شفاعت

ما لکم من دونه من ولی و لا شفیع - برایتان غیر از او هیچ یاور و شفاعت کننده ای نیست
(سوره سجده، آیه 4)

من ذالذی یشفع عنده الا باذنه » چه کسی در نزد او [خداوند] شفاعت مکند مگر به اذنش.سوره بقره، آیه 255

خداوند متعال با دلیل فرموده که اجازه شفاعت فقط با خودش است، زیرا مرز بین درخواست شفاعت از مخلوق خداوند متعال و بتسازی و شرک بسیار نازک است. بنده وقتی‌ از شما خواننده‌ التماس دعا کنم و مثلا بگویم آقای بیژن ، التماس دعا‌ دارم چون شما نفستان حق است، چیز دیگریست تا اینکه شروع کنم به ذکر یا بیژن یا بیژن یا بیژن. طبیعتاً حتی خود شما از این کار زشت من ناراحت خواهید شد چون به خالقتان احترام و عشق می‌ورزید و با کار جاهلنده بنده حس می‌کنید که شما رای میخواهم در جایگاهی‌ قرار بدهم که توهین به یکتا بودن جایگاه الاهیست. این نوع شکل‌گیری توصل متاسفانه در کشورمان رواج پیدا کرده است که شیعه علی‌ علیه سلام باید دیر یا زود با این نوع توسل اشتباه مقابله کند و بحث جدی در این مورد در اجتماع به راه اندازد. البته این وصل آگاهانه به مخلوقات پروردگار یکتاست..

بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن

بلب زهره چنگی و مریخ سلحشورش

سوره ۲: البقرة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند رحمتگر مهربان الم ﴿۱﴾ الف لام ميم (۱) ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ ﴿۲﴾ اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است (۲) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ ﴿۳﴾ آنان كه به غيب ايمان مى ‏آورند و نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ ايم انفاق مى كنند

در اینکه از ذات مقدسش به عنوان خدواند جهانیان و نه جهان نام برده و عالم غیب هم در قران مجید ذکر شده تذکری نیمه پنهان برای انسان باقیست. مابین زمین و ایزد یکتا مخلوقات مختلفی‌ وجود دارند که انسان میتواند با تکنیک‌های مختلف به آنها وصل شود. یکی‌ از حرفه ای‌ترین این صنف شمنها هستند. زرتشتیان بعد از ساسانیان نیز تا حدی به این نوع مخلوقات متوسل بودند که ریشه فلسفیه وحدت وجود از دیدگاه من از همان زمان نوسازی دین زرتشت بد از حملهٔ اسکندر به ایران و انتقال یک سری خرافات یونانی به کشورمان شکل گرفت. وصل ناآگاهانه به این موجودات در بین مردم ناگانه به عنوان مثل طالع‌بینی نجومی از دیدگاه منحرفش میباشد.انحراف دینی و ضدّ دینی که عواقب گروه بندی ، توصل منحرف آگاهانه و ناآگاهانه را در بر دارد، تاثیرات منفی‌ فیزیکی، جسمانی‌ و روحی‌، به جامعه مان گذاشته است

ادعای درک حقیقت از طرف هر گروهی -که شاید خود من هم با طرز ناقص بیانم همچنین برداشتی را به جا بگذارم- باابزار یا تفسیر دینی از چشم انداز فردی امتیاز خواهی اجتماعی به دنبال دارد. دریافت امتیاز عدالت را ، یعنی یکی از اصولیترین پایه های دین بزرگ اسلام که حتی برای حیوانها و محیط زیست حقوق میطلبد، یا تضعیف میکند یا کاملا از بین میبرد. این همان انحرافیست که جامعه را به دو قسمت غیر طبیعی تقسیم میکند: قشر چاپلوس امتیاز طلب و قشر استثمارشده و از دیدگاه روحی روانی آسیب دیده ..... در این دو گروه کسانی با هم همسنگر میشوند که هیچ شباهتی با هم ندارند. بعنی دزد و دکتر بعنوان کسانی که در سیستم چاپلوسی شراکت ندارند، در سنگر حق طلبی اخلاقی همسنگر میشوند.در جامعه ای که ارزش ها مستقیم با میزان و قدرت مصرف تشریح می شوند، گروه بندی و انتقال قدرت به گروه یا پیروان طرز فکر خاصی‌ایجاد عقده و در نهایت بیماری های روحی بسیاری برای قشر ضعیف جامعه و حتّی قشر قوی بعد از پی بردن به انحراف زیرکانه و قدرت نسبی خود که پیش از این با رویای قدرت ترسهای بنیادی روحی‌ روانی‌ خود را سرکوب میکرد، بوجود می آید.و این عواقب همان آشوب و هرج و مرج اجتماعیست که امروزه شاهدش هستیم. به قول سهراب:چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

اجازه دهید سخن را کوتاه کرده و با دعائی از جناب حافظ مطلب را به پایان رسانم





یا رب این نودولتان را بر خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند

بردر میخانهُ عشق ای ملک تسبیح گوی

کاندر آنجا طینت آدم مخمرمیکنند